خرید بک لینک

همه ش تقصیر قلبم بود که از دنیا تو رو میخواست

داری میری برای من همین جا آخر دنیاست ...

برچسب: nov ameron,nov agitator,nov acronym,nov appco,nov air center,novaskin,nov and ge,nov a,nov acquisitions,nov abbreviation, نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

تو زنگ می زدی و من مردد بین جواب دادن و ندادن! قلبم تند تند میزد و آمده بود توی دهنم ضربانم! جواب ندادم و قطع شد. خودم را لعنت می کردم و تو دوباره زنگ زدی. ایندفعه صدای مادر امد صبح شده ! وقت کاره. حاضر بودم ( هستم) تمام زندگیم را بدهم ، یک بار (نه در خواب که در واقعیت) زنگ بزنی و با محبت بگویی عشقم ... سلام! و این سلام هیچ خداحافظی ای در پی نداشته باشد.

برچسب: خواب بودم به انگلیسی,خواب بودم منو کرد,خواب بودم شعر,خواب بودم عرفان,خواب بودم بیدار شدم,خواب بودم من به خلوت,خواب بودم عرفان متن,خواب بودم خواب می دیدم,خواب بودم خواب ديدم,من خواب بودم به انگلیسی, نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

اسم این پست رو از مهراوه وام گرفتم که توی پ.نونش مینویسه! این هفته یه جورایی همه چی آروم بود همه چی خوب بود. درسته خیلی ی ی ی ی ی ی ی خسته م ولی خستگی جذابی بود. این روزارو بیشتر از پارسال و پیارسال و سالای قبلش دوس دارم (البته از نظر کاری). امیدوارم حالا حالاها پایدار بمونه... و اما دلخوشی ها: امروز یکی "مانتی" درست کرده بود خوردیم :) انقد اسمشو تو سریال ترکیا شنیده بودم مردم از هوس و بالاخره به وصال مانتی هم رسیدم. امروز اولین لپ تاپ عمرمو خریدم. قول میدم بعدیش اپل باشه :) لنوو گرفتم، گرافیک جی فورس :دی! یعنی انقد که من به جی فورس گیر دادم خود جی فورس به خودش ا

برچسب: دلخوشی های کوچک,دلخوشی های کوچک من,دلخوشی های کوچک زندگی,دلخوشی های کوچک حسن فرهنگی,دلخوشي هاي كوچك زندگي,کتاب دلخوشی های کوچک, نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

گاهی با نقشه های جغرافیا پاکت نامه ای درست کن و بفرست به نشانی سرزمینی که دوست دارم. یادت باشد که پاکت ها یا خالی باشند یا حاوی یک شاخه رز قرمز. خالی بودن پاکت ها نشان از این است که یاد من هستی و هنوز گاهی به گوشه های قلب تو سرک می کشم و یک شاخه رز قرمز ... تو میدانی درد از کجای زندگی ام وارد شده و به سراسرش سرک می کشد ... بابالنگ دراز رویاهای من تو در سکوت خودت، مرا از دور می بینی و من در خوابهایم می بوسمت. میدانم که این بوسه ها نشانه ی جدایی است، که مثل همیشه از تو دورم و دلتنگ... سخت می شوم. سنگ می شوم و گاهی خجالت می کشم از تمام دوران جوانی ام که هدرش می دهم. من

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

Bir gün tesadüfen beni hatırlarsaneski günler aklına gelirde ağlarsanGururunu değil yüreğini dinlesakın korkma aramaktanBilmiyorsun ben nasıl yalnızım burda kapattım gözlerimi güzelim dünyayaSanki sen hala bu evdeymişsin gibi yaşamaktan ... vazgeçmedimHiçbir zaman unutmayı denemedim Hiçbir zaman başkasını sevemedimAnıları bırakıpta başka bir şehre gidemedimHiçbir zaman başka yerde mutluluğu aramadımHiçbir zaman sensizliğe alışmadımHayaline ihanet etmedim edemedim hiçbir zaman Bir şarkı duyarda beni hatırlarsanEski mektuplarımı açarda okursan Eğer sesimi duymak istersen o anSakın korkma aramaktanBilmiyorsun nasıl dağıldı hayatımYasakladım gönlüme hayaller kurmayıMutlu olmayı kendime yasakladımAcılardan vazgeçmedim .............. Ebru Gundeş

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

جان جانان منی

عشق مبارک بادم...

عزیز دلم! این پیراهن را نپوش... کسی نباید غیر از من بغلت کند!! مگر میگذارم؟!! فقط تو را به خدا مراعات دوری مرا از خودت بکن! من می میرم از این دور خب!!!

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

فکر میکنم. به گذشتن این همه سال به تنهایی و با قید و شرط بودنم و خسته ام... خسته شده ام از تنهایی ... از نبودنت... از این که هیچ وقت فکر من نبودی!؟! و فکر میکنم به تمام لحظاتی که احمقانه پیام می فرستادم و می دیدی و بعد هرهر میخندیدی به ریشم نه؟؟؟ خسته ام از تمام زندگی... از تمام لحظه هایی که حرام می شوند و من به خیال خودم آینده را می سازم. گور پدر آینده کنند وقتی تو نیستی... من تمام روزها را به امید توی لعنتی سپری کردم! اما هیچ وقت نبودی و من چه خیال میکردم میان این همه روز سخت که دیگر تحمل بودنشان و ادامه دادنشان را ندارم؟ اصلا خدا هست که ببیند من این پایین چه غلطی

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

و تمام دیشب را منتظر تو بودم

که آمدی

در خوابهایم سرک کشیدی و باز

گمت کردم.

این نبودنهایت، که نیستی و در سفری... بیشتر از هر راهی دلتنگم میکند... خیر ِ سرم خواستم از تو ننویسم دیگر ... مگر میشود عزیزترینم؟!

به وقت بیداری - دور و بر هشت صبح!

برچسب: انتظار,انتظارك صعب,انتظار الفرج,انتظارا انتظرت الاله,انتظار به انگلیسی,انتظار سخت است,انتظار عاشقانه,انتظار اسالنا,انتظار الحبيب,انتظار الصلاة بعد الصلاة, نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

و این نگاه مغرور و عصبانی و پر از تردید تو! شاید من اشتباه میکنم. این عکس را اگر واهمه نداشتم بزرگ میکردم و پوسترش را می چسباندم به دیوار اتاقم به جای برج ایفل سیاه سفید دوست داشتنی ام - که تو دوست داشتنی تری عزیزترینم! - بعد هی مبهوتت می شدم و اززندگی جا میماندم و غرق می شدم در رویای آغوشت! بهار در نزدیکی شهریور رو کرده و من سرخوش - نه دلخوش - تر از همیشه در تمام مسیر فقط گوش می سپارم به صدای احسان ِ درون! باز هم شاهکارو بهتر از همیشه - بهتر از آن چیزی که می شود انتظار داشت - خدا تو را برای ارشان و لیلا نگه دارد احسان جانم... دیوانه ی صدای آرامبخش توام و صدایی

برچسب: نویسنده: مهدی رستمیان تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 11:54

صفحه بندی